خيلي وختس نه ما مينويسيم و هوشكهآم بخ ما كامنتي نمذارد. امرو عصر خيلي دلم تنگ وبلاگم شده بود كه هوس كردم به تقليد آخاله محمود عزيز اولين هاي خودما بنويسم.

كوچيك كه بودم عشقمون خر سواري بود . از خدامون بود تا خر بخشمون چارپاشنه بره يه جورايي حس ميكردم زورومZORO . .كم كم خرسواري را يادگرفتم و اگه خر پالون داشت باهاش ميتازوندم اما هوشكه بخ من خر پالون نمكرد و هر چي به دادام التماس ميكردم هوشكه گوشش بدهكار نبود.
يه رو تصميم گرفت خودم اينكارا بكنم اما مشكل اينجا بود كه اگه حتي پالونام بلند ميكردم ، قدم به خر نميرسيد . بالاخره خرا اورديم بغل سكو دم در باربند و پالونا رو خر انداختيم . سه چار بار خر رم كرد و پالونا انداخت ولي آخرش خرا به در بستم و موفق شدم پالونا رو خر بندازم .
الان كه دارم مينويسم ديه اسم تيكه ميكه هاي پالون ديه يادم نيس ، فقط ميدونم يكيش بغدادي بود.
خلاصه ، يه طنابي به پالون هست كه بايد زير شكم خرا سفت كنيم و اين بزرگترين مشكلي بود كه اونوخت نمدونسم كه چه بلايي به سرم مياد.
سوار شدم و آسا آسا رفتم و كم كم خرا هي كردم . خره اول شروع كرد لُكّه رفتن و من سر افتادم كه پالون داره ميچرخه زير خر . من عوسارا سفت كشيدم كه خر وايسه ولي اون خرتر ازاين حرفا بود و تازه شروع كرد به چارپاشنه رفتن .چنان سرعتي ميرفت كه حتي زورو هم با اسبش به گرت من نمرسيد. پالون چرخيد و من همينجور از كه سفت گردن خرا گرفته بودم و دلنگون شده بودم با ميخ طوله ميزدم پي گردنش ولي اون تازه سرعتشا بيشتر ميكرد.
من اونروز از خر افتادم تا خاطرش امروز يه مطلبي داشته باشم بنويسم.
اولين موتورسواري منام جالبتره كه بعدا مينويسم.


